اسلایدر

تاريخ : یک شنبه 23 آذر 1398برچسب:شیطان و جنگ نرم, جنگ نرم و وایبر, جنگ نرم و واتساب, جنگ نرم و فیسبوک, وایبر,سبک زندگی بسیج, | 10:9 | نويسنده : علی معصومی |

خــانـــــوم خوشگله شــماره بـدم؟؟؟

 

خــانـوم خــوشـگِله برسونمت؟؟؟

 

خـوشـگـلـه چـن لحظه از وقتتو به مــــا میدی؟؟؟

 

 

ایـنها جملاتی بود که دخترک در طول مســیر خوابگاه تا دانشگاه می شنید!

 

بیچــاره اصــلا” اهل این حرفـــــها نبود…

 

این قضیه به شـــدت آزارش می داد تا جایی که چند بار تصـــمیم گرفت بی خیــال درس و مــدرک شود وبه محـــل زندگیش بازگردد.

 

Josh

 

 

به امامزاده ی نزدیک دانشگاه رفت

 

شـاید می خواست گـــلــه کند از وضعیت آن شهرِ لعنتی دخترک وارد حیاط امامزاده شد…

 

خسته…

 

انگار فقط آمده بود گریه کند…دردش گفتنی نبود….!!!

 

رفت و از روی آویز چادری برداشت و سر کرد…وارد حرم شد و کنار ضریح نشست.

 

زیر لب چیزی می گفت انگار!!!

 

خـدایـا کـمکـم کـن…

 

 



ادامه مطلب
تاريخ : شنبه 24 فروردين 1394برچسب:, | 3:37 | نويسنده : علی معصومی |

به گزارش رهیافتگان (پایگاه جامع مبلغین و تازه مسلمانان ) :

امیر حاج امینی از جمله دلاورمردان عرصه دفاع مقدس است.

وی در عملیات کربلای ۵ و در شلمچه،جنوب کانال پرورش ماهی در تاریخ ۱۰ اسفند ماه ۱۳۶۵ به شهادت رسید.

دو عکس از شهید امیر حاج امینی بیسیم‌چی گردان انصار از لشگر۲۷ محمد رسول الله (ص)است،

که توسط آقای احسان رجبی به ثبت رسیده است.

این دو عکس ازجمله تاثیرگذارترین عکس‌های گرفته شده از شهدای دفاع مقدس است.1022

shahid

1022

نقل قولی از برادر شهید:

روزی سر مزار امیر نشسته بودم دیدم جوانی با ظاهری حزب‌اللهی مانند کنار من آمد و گفت:

«شما با این شهید نسبتی دارید؟!»

گفتم: «من برادرش هستم»،

او گفت: «حقیقتش من از اول مسلمان نبودم اما بنا به دلایلی

به اجبار و به ظاهر مسلمان شدم اما قلباً مسلمان نشده بودم

تا اینکه برحسب اتفاق عکس برادر شما را دیدم،

وقتی عکس را دیدم حال عجیبی به من دست داد. انگار این عکس با من حرف می‌زد،

پس از آن قلباً به اسلام روی آوردم و الآن مدتی است که هر پنج‌شنبه به اینجا می آیم.»-بهشت زهرا/ قطعه۲۹٫

 1022

shahid

1022

وصیت نامه شهید امیر حاج امینی:

سلام بر خدا و شهیدان خدا و بندگان پاک و مخلص او.

بعد از مدت‌ها کشمکش درونی که هنوز هم آزارم می‌دهد،

برای رهایی از این زجر، به این نتیجه رسیده‌ام و آن در این جمله خلاصه می‌شود: ” خدایا! عاشقم کن.”

از این که بنده بد و گنه کار خدایم، سخت شرمنده ام و وقتی یاد گناهانم می افتم،

آرزوی مرگ می کنم؛ ولی باز چاره ام نمی شود.

1022

به راستی که (ان الانسان لفی خسر) هیچ برگ برنده ای ندارم که رو کنم؛

جز این که دلم را به دو چیز خوش کرده ام؛
یکی این که با این همه گناه، دوباره مرا به سرزمین پاک و اخلاص و صفا و محبت باز گرداند؛

پس لابد دوستم دارد و سر به سرم می گذارد؛ هر چند که چشم دلم کور است

و نمی بینم و احساسش نمی کنم؛ اگر چنین نبود، پس چرا مرا به این جا آورد؟

دوم این که قلبی رئوف و مهربان دارم و با همه بدی هایم، بسیار دلسوزم.

لحظه ای حاضر به تحمل هر گونه رنجی می شوم؛ بله به این دو چیز دلم را خوش کرده ام.

پس ای پروردگار من! اگر دوستم داری که مرا به این جا آورده ای،

پس مرا به آرزویم که… برسان و یا به این خاطر که نمی توانم باعث رنجش کسی شوم،

پس بیا و مرا مرنجان و خشنودم کن و مرا با خودت… .

1022

دنیا برای ضعیف نفسان، یک گرداب هلاکت است. اگر لحظه ای به خودمان واگذارده شویم،

وای بر ما که دیگر نابودیمان حتمی است. خوشا آن کس که به یاری او، در این گرداب هلاک گردد.

ای حسین!
ای مظلوم کربلا!

ای شفیع لبیک گویان! ندای هل من ناصرت را من نیز لبیک گفتم (به خواست او)

شفاعتم کن و مگذار در این گرداب هلاکت هلاک گردم و ای خدا… .

1022

بسیار بد و ضعیفم و در مقابل گناه، یارای مقاومت ندارم؛

زیرا هنوز نشناختمت و حتی در راه شناختت نیز زحمت نکشیده ام؛

زیرا ضعیف و پایبند به این دنیایم و نمی توانم از خوشی ها و آسایش های محض و پوشالی این دنیا دل بکنم

و در راه شناختت سختی کشم؛ سختی ای که پر از شیرینی و لذت است؛

ولی افسوس که این سختی و حلاوت نصیبم نمی گردد.

خالقا! تو را به خودت قسم، تو را به پیامبران و امامان زجر کشیده و معصومت قسم، بسیار عاشقم کن.
اگر چنین کنی که از دریای رحمت و کرامتت چیزی کاسته نمی شود و زیانی به تو نمی رسد.

همه آرزویم این است که ببینم از تو رویی
چه زیان تو را که من هم، برسم به آرزویی

1022

اگر چنین کنی، دیگر هیچ نخواهم؛ چون همه چیز دارم.

می دانم اگر چنین کنی، از این بند، رهایی یافته و دیگر به سویت پر…
خدایا! دل شکسته و مهربانم را مرنجان.
تو خود گفتی که به دل شکستگان نزدیکم؛ من نیز دل شکسته دارم.

ای کسانی که این نوشته را یا بهتر بگویم این سوز دلم و این درد دل نمی دانم چه بگویم

این تجربه تلخ و یا این وصیت نامه یا این پیام و یا در اصل این خواهش و تقاضای عاجزانه را می خوانید،

اگر من به آرزویم رسیدم و دل از این دنیا کندم،

بدانید که نالایق ترین بنده ها هم می توانند به خواست او به بالاترین درجات دست یابند؛

1022

البته در این امر شکی نیست؛ ولی بار دیگر به عینه دیده اید که یک بنده گنه کار خدا به آرزویش رسیده است.

یا رب زِ کرم، بر من درویش نگر
هر چند نیَم لایق بخشایش تو
بر حال من خسته دل ریش نگر

حال که به عینه دیدید، شما را به خدا قسم، عاجزانه التماس و استدعا می کنم

بیایید و به خاکش بیفتید؛ زار زار گریه کنید و امیدوار به بخشایش و کرمش باشید

و با او آشتی کنید؛ زیرا بیش از حد مهربان و بخشنده است.

فقط کافی است یک بار از ته دل صدایش کنید؛ دیگر مال خودتان نیستید و مال او می شوید؛

1022

دیگر هر چه می کند، او می کند و هر کجا می برد، او می برد؛

ولی در این راه، آماده و حاضر به تقبل هر گونه سختی و رنج، همانند مظلوم کربلا حسین و پیامدار او زینب باشید؛

هر چند که سختی و رنج های ما در مقایسه با آنها نمی تواند قطره ای در مقابل دریا باشد.

بله، خداگونه شدن، مشقات و مصائب دارد….

شنبه ۷/۴/۶۵
ساعت ۵ بعدازظهر
بنده مخلص و گنهکار، امیر حاج امینی



تاريخ : شنبه 20 فروردين 1394برچسب:, | 18:36 | نويسنده : علی معصومی |

بانو!

دستانت بوی نجابت می گیرند،

وقتی

.

.

.

در انبوه نگاه نامحرمان،

مرتب میکنی “چادرت” را . . .

سیاهِ ساده سنگینت را . . .”

 

 

chador_Www.Shabhayetanhayi.ir

 

خواهرم هروقت خواستی ار خونه بری بیرون حتما این موارد را چک کن

و حاضر بزن بعد بیرون برو:

 

نجابت : حاضر√

حیا : حاضر√

پاکدامنی : حاضر√

غرور : حاضر√

چادر :  ؟

چادر : ؟

چادرم میگه:

اگرهمگی حاضرن منم هستم وگرنه دوره من یکیو خط بکش ک آبرو

دارم!

 

چه کنم چادراست دیگر!

بدون حیا جایی باکسی نمیره …

 

 

manba اختصاصی: گروه فرهنگی وب سایت بزرگ شبهاے تنهایے

 

chador_Www.Shabhayetanhayi.ir



تاريخ : شنبه 15 فروردين 1394برچسب:, | 18:23 | نويسنده : علی معصومی |
 

                                                                    



تاريخ : چهار شنبه 5 فروردين 1394برچسب:, | 21:31 | نويسنده : علی معصومی |
تاريخ : شنبه 1 فروردين 1394برچسب:, | 7:46 | نويسنده : علی معصومی |

امیدواریم این شعار در عمل تحقّق پیدا کند و هر دو کفّه‌ی این شعار، یعنی ملّت عزیزمان، ملّت بزرگمان، ملّت با همّت و با شجاعتمان، ملّت بصیر و دانایمان، و همچنین دولت خدمتگزار بتوانند به این شعار به معنای حقیقی کلمه عمل بکنند و آثار و نتایج آن را ببینند.

 

 



تاريخ : شنبه 1 فروردين 1394برچسب:, | 7:41 | نويسنده : علی معصومی |
 

افسران - حدیثـــــ زندگی



تاريخ : چهار شنبه 14 اسفند 1393برچسب:, | 9:49 | نويسنده : علی معصومی |



تاريخ : چهار شنبه 12 اسفند 1393برچسب:, | 9:44 | نويسنده : علی معصومی |
 

 

 
 دیگر نه "شلوار پاره" نشانه ی "فقر" است ....

نه "سکــوت" علامت "رضــایت"....


دنــیـــــــــــــــای غـــریـبـیــست


ارزشـــــــــــها "عـــــــــــــــــــوض" شـده اند


و "عـــــوضــــــــــی هــا"، بــا ارزش....


تاريخ : دو شنبه 8 اسفند 1393برچسب:, | 21:59 | نويسنده : علی معصومی |
 
ما از دیدار امام زمان محروم شده ایم 
اما هیچکس از این تحریم صدایش در نیامد!
نه مذاکره ای
نه توافق نامه ای
نه تلاشی برای اعتماد سازی....
 
شرمنده ایم مولا
***
صحبت های حاج آقا ماندگاری در برنامه سمت خدا: 
 
اگر تمام دنیا مارا تحریم کنند باز خدا را داریم 
 
اما اگر خدا تحریممان کند از دست هیچکس کاری ساخته نیست. 
 
بزرگترین تحریم بشریت 
 
بدست خدا انجام شده 
 
خداوند 
 
مهدی(عج) را 
 
بر ما 
 
تحریم کرده است... 
 
چون قدرشناسِ 
 
11 مهدیِ اول 
 
نبودیم
 
 
 


تاريخ : چهار شنبه 6 اسفند 1393برچسب:, | 9:41 | نويسنده : علی معصومی |
حرف های این عکس شاید مضحک باشد اما.........
ما داریم بدجور تیشه به ریشه خودمان می زنیم 
باور کنید.......



اسمش شد مــــــــــــــــــــــــد!!

شلــــوار لــــــــــــی را برایمان فرستادند، اوایل زیاد هم بد نبود...

بعد شد آفــــــــــــــــــت غیــــــــــرت و حــــــــیا

پسرانه اش از بالاکوتاه شد و دخترانه اش از پایین

چادر شد مانتو های بلند، مانتو ها ذره ذره آب رفت...!!

حالا دیگر باید آن را بلــــــــــــــــــوز نامید

چادر چادری ها هم کم کم تبدیل ب شنل شده

یا انقدری نازک ک بودنش طعنه ایست ب نبودنش

حالا دیگر شلـــــوار جایش را ب ساپــــــــــورت داده

روسری ها هم ک از عقب و جلو اب رفته!!

بعضی چشم ها را نمی توان کنترل کرد ما باید حواسمان باشد که نگاهی را تحریک نکنیم .......

مانده ام فردا فرزندان این نســــــــل هنوز هم

مــــــــــــادر

را اسوه پاکی و

پـــــــــــــدر

را مظهر مردانگی میدانند؟؟؟

کاش مردان حرمت مرد بودنشان را بدانند و زنان شوکت زن بودنشان را...

کاش مردان همیشه مرد باشند و زنان همیشه زن...

 


تاريخ : چهار شنبه 6 اسفند 1393برچسب:, | 9:34 | نويسنده : علی معصومی |
صفحه قبل 1 2 3 4 5 6 7 8 9 10 صفحه بعد